ッدردونهッ

شناسایی شدیم !

 

 

خانوم x : بچه ها ، چرا شما اینقد سر به هوا شدین ؟!

خانوم y :  خانوم x ! نمیدونی که ! چند روزه میان در رو محکم می بندن میرن ، اصن منو خانوم فلانی ازجامون می پریم ! در حد سکته کردن ...

ما : نه بابا ! اشتباه شده ... !!!

خانوم فلانی : حرف نزنینا ! یه پرونده ای واستون درست کنم ، در رو من می بندید ؟!

(قضیه از این قرار بود که منو دوستام طی یک عملیات ماهرانه *سرشون رو گرم کرده کلید رو در روی در برداشته و در را بسته و قفل می نماییم ! تا درس عبرتی باشد برای خانوم ها ! که ما را دفعه ی بعد هر طور که شده تحمل نمایند ) 

* : خوب ! اینجا یه سوال پیش میاد . اگه عملیاتمون ماهرانه بوده ! پس چطوری شناسایی شدیم ؟!

در جواب : بالاخره هر کلاسی حداقل حداقلش یه دونه آنتن و داره ...  که البته بعدش ایشون هم توسط خوده بنده ادب میشن D:

خلاصه ... هی از اونا تکرار و اصرار و ازما همچنان انکـار ...

 

از اون روز به بعد ...

 

اونا : هیپنوتیزمهیپنوتیزمهیپنوتیزم

ما : چرا اینجوری نیگا می کنینــ خووو ؟! وااا !!!

 

بالاخره طلسم سه هفته ای شکست و تونستیم بریم سینما :) ولی خدایی خرجا خیلی بالاست ها  ... D:

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ MelikA ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

من انتظار تو را می کِشم؛

تو مرا از انتظارت می کشی ...

لعنت بر هر چه فتحه و ضمه و کسره ...

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ MelikA ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

 

درود !

 

هفته ی آخر تعطیلات ، خیلی بیشتر از قبل بهم گذشت ...

 

البته نگفته نمونه که ، دوم عیدم که هفته ی اول میشد ، تولد خواهرم بود ...

 

این پنج شنبه هم رفتیم پارک ملت ، بستنی نیم متری خریده بودیمـ ( جاتون خالی ) حالا مونده بودیم چه جوری بخوریمش ... به غلط کردن افتاده بودیم ، حالا اصن مگه تموم میشد خدااا !

 

از یه طرفم خاله ها و دایی ها ریخته بودن سرمون ، حالا جالب توجه اینه که هر کدومشون میومدن یه چیزی جا میذاشتن ، ما میدادیم به نفر بعدی که براشون ببره ... داستانی شده بود واسه خودش ...

 

دیروزم که رفتیم برج آزادی رو ببینم ، خیلی خوب بود ... از همه جالب ترش این بود که   2 تا ربات داشت ، یکیشون پیانو میزد ، اون یکی هم حرف میزد ، می پرسیدی جواب میداد ، وای که چقد خندیدیم سرشون ...

اما فرداااااا ! 13 بدر خودمون ... ایشالله به هممون خوش بگذره ، اونقدی که از خنده دلمون درد بگیره و فرداش نریم مدرسه ... ههه ...

حالا ببینم تو خجالت نمیکشی ؟! 13 بدر میای با طبیعت بد رفتاری میکنی ؟!

نه واقعا ؟! جنبه داشته باش دیگه ! اه!

روز طبیعت به طبیعت احترام بذاریم و دوسش داشته باشیم ...

 

+ ببینید نیاکانمون چه روزای خوشگلی برامون یادگاری گذاشتن ... به ایرانی بودنمون افتخار کنیم و سعی کنیم حفظش کنیم با رفتارای نازمون ...

 

+ مردشور خودتو و اون ورود آقایان ممنوعت رو با هم ببرن !

 

+  مهرداد جونمم ، عزیز دلم ، از چهاردهم  هرشب ، با سریال حیرانی خوشحالمون میکنه  ...

 

+ واقعا" خدا بخیر کنه دوشنبه رو ...

 

+ مواظب خودتون باشین ، بدرود !

[ ۱۳٩۱/۱/۱٢ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ MelikA ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

سلامــ

عیدتون خیلی خیلی مبارک

ستاره بختتان بالا


سپیده صبحتان تابناک


سایه عمرتان بلند


ساز زندگیتان کوک


سرزمین دلتان سبز


سال جدید مبارک

بچه ها یه عالمه برام دعا کنید ...

تقدیم به همه ی ایرانی ها

 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ MelikA ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شنبه ی هفته پیش نه ، هفته ی قبلش و این روزها !!!

 

 

سلام !

جونم براتون بگه که ، شنبه ی هفته ی پیش نه ، هفته ی قبلش ، به اتفاق دوستام ، رفتیم کلاس زبانمون و دیپلممونو گرفتیم ، بعدشم که جمع شدیم عکس بگیریم که ما رو بزنن به سردر . 

 

این چند وقته تو مدرسه ، شیطونی های خودمون کم بود ، جدیدا" مردم آزاری هم میکنیم ! کلاس ها رو می پیجونیم میریم در کلاس ها رو میزنیم و بچه ها رو میترسونیم ، وای اینقد خوش میگذرهــ ( یوهاهاها ) 

 

از دیروزم شروع کردم به خونه تکونی اتاقم ، آدم خسته میشه ها ولی خوب یه جورایی باحالم هست ، یه چیزایی پیدا میکنی از اینور و اونور اتاقت که میشینی یه ساعت سرش میخندی ... به عنوان مثال : دیروز یه نامه پیدا کردم که وقتی 10 سالم بوده واسه خواهرم نوشته بودم ( آخی ) حالا رفتم بلندبلند خوندمش ، اینقد خندیدیمــــــ ...

 

 

الانم که هفته های آخر اسفنده و چهارشنبه سوری نزدیکــ ، از الان دیوونمون کردن این دیوونه ها بخدااا!

یادش بخیر ، قبلا ها ، کیسه فریزر آب میکردیم ، با سیگارت میترکونیدیمش ! هه! آبشار میخردیم ، آتیش روشن میکردیم و کباب میزدیم !  و خیلی کارای دیگه ، اما الان دیگه ، یه سری آدم های سطح پایین قاطی چهارشنبه سوریمون شدن که جون آدم ها رو به بازی میگیرن ، با اوصاف ترجیح میدم ، امسال بشینم رمان بخونم ، چه میکند این فئودور داستایوفسکی با رمان آزردگان ! ه ه ه ، قطعا دیدن فیلم رو هم ترجیح میدم بعدش ...

 

تا ببینیم چی میشه چهارشنبه ی آخر امسالمون ...

 

بای تا های ... 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ MelikA ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::