شناسایی شدیم !

خانوم x : بچه ها ، چرا شما اینقد سر به هوا شدین ؟!
خانوم y : خانوم x ! نمیدونی که ! چند روزه میان در رو محکم می بندن میرن ، اصن منو خانوم فلانی ازجامون می پریم ! در حد سکته کردن ...
ما : نه بابا ! اشتباه شده ... !!!
خانوم فلانی : حرف نزنینا ! یه پرونده ای واستون درست کنم ، در رو من می بندید ؟!
(قضیه از این قرار بود که منو دوستام طی یک عملیات ماهرانه *سرشون رو گرم کرده کلید رو در روی در برداشته و در را بسته و قفل می نماییم ! تا درس عبرتی باشد برای خانوم ها ! که ما را دفعه ی بعد هر طور که شده تحمل نمایند )
* : خوب ! اینجا یه سوال پیش میاد . اگه عملیاتمون ماهرانه بوده ! پس چطوری شناسایی شدیم ؟!
در جواب : بالاخره هر کلاسی حداقل حداقلش یه دونه آنتن و داره ... که البته بعدش ایشون هم توسط خوده بنده ادب میشن D:
خلاصه ... هی از اونا تکرار و اصرار و ازما همچنان انکـار ...
از اون روز به بعد ...
اونا : 


ما : چرا اینجوری نیگا می کنینــ خووو ؟! وااا !!!
✗ بالاخره طلسم سه هفته ای شکست و تونستیم بریم سینما :) ولی خدایی خرجا خیلی بالاست ها ... D:








